حسی از جنس خدا

پسرت خوابه، داری از رو تخت خودت، می‌بریش رو تخت خودش. بغلش می‌کنی، می‌بوسیش، از ته دل قربون صدقه‌ش می‌ری. خودتو می‌بینی که داری دعا می‌کنی، کاری که خیلی وقته نمی‌کنی. همه درد و بلات پسرتو برای خودت می‌خوای. از خدا می ‌خوای مواظب پسرت و همه بچه‌های دیگه باش. خدایا پسرم ... چقدر این دعاها شبیه دعاهای مادرمه. چقدر مادرا شبیه همن.

صورتم خیس می‌شه، هنوز هم تعجب می‌کنم از این حس عجیب و قوی، عشق مادر به فرزند، هنوزم غافلگیر می‌شم از شدت این حس.

/ 6 نظر / 5 بازدید
هیوا

سلاو له هیوا و ئاواتی به ریز من ناوم هیوایه جار جار به سته یک انوسم ناوی انئم شیعر.دانه یک له ئاخرین به سته کانم ژره له دو وشه ی هیوا و ئاوات اگه ر بتان هه بیت بوتانی انوسم چاوه روانی ولامتانم

هیوا

سلاو له هیوا و ئاواتی به ریز من ناوم هیوایه جار جار به سته یک انوسم ناوی انئم شیعر.دانه یک له ئاخرین به سته کانم ژره له دو وشه ی هیوا و ئاوات اگه ر بتان هه بیت بوتانی انوسم چاوه روانی ولامتانم

روزنامه دیواری

به همین حس های عجیب و نجیب زنده ایم ... راستی آوات یعنی چی ؟ کردیه ؟ جایی توضیح دادی و من ندیدیم ...؟

زینب

عزیییزم ... حس قشنگی داری.