یکی از همین روزا!

محل کارم شلوغه. کلی دانشجو اینوری و کلی دانشجوی اونوری(قیافه‌هاشون خیلی شبیه دانشجونبود) دارن با شعار، کل کل می‌کنن با هم. می‌خوام برم بیرون، برم دنبال پسرم. نگرانم که دیر برسم. دور و بر دانشگاه پُر از نیروی ویژ‌ه‌س. کلی ون توری دار توی خیابون پارک شده، روشم نوشته شده مبارزه با مواد مخدر(لابد دانشجوهای معتاد زیاد شدن!!). از هر فرعی که می‌خوام برم به خیابون اصلی چند پلیس سیاه‌پوش اخمو بهم اشاره می‌کنن که از اینجا نمی‌شه. یه جا وایمیسم که تصمیم بگیرم از کجا برم، صدای بلندی بهم می‌گه برو خانم واینسا. چند تا موتورسوار عصبانی دارن از تو پیاده‌رو می‌رن. می‌پیچم تو یکی از فرعیا. پسر درشت هیکل موبلندی را چند نفر لباس شخصی، متفاوت با لباس شخصیهای رایج( یکی شلوار جین و بلوز اسپرت پوشیده) گرفتن و دارن کتک زنان می‌برن به سمت پایین. چند نفر خانم اون سمت خیابون شروع می‌کنن به ولش کن گفتن. منم م‌رم سمت اونا. یکی از لباس شخصیا می‌گه این دزده گرفتیمش. یه خانم مسن داد می‌زنه اون دزده؟ اونم اینجا؟ خودت بیشتر به دزدا شبیهی. درگیری لفظی بین اون خانم و اون آقا شروع می‌شه و البته با رفتن آقاهه زود تموم می‌شه. می‌رم به سمت خیابون اصلی. گاز اشک آور می‌ندازن تو میدون. اوضاع ریه‌م خرابه و من نگران می‌شم و می‌دوم به سمت مقابل گاز اشک‌اور. ماشین خیلی کمه و سوار هم نمی‌کنن. با هر مصیبتی که شد یه دربست می‌گیرم و می‌رم به سمت مهد... 

/ 7 نظر / 11 بازدید
مانلی

تا به کجا برسیم با روزهای اینچنینی آوات جانم...

شالیز

ایشالا همه چیز درست میشه همه چیز ...یاد شعر فروغ می افتم که می گه چه قدر دلم می خواهد گیس های دختر سید جواد را بکشم ... عمق تنفر و عصبانیتش را درک می کنم از دختر سید جواد و ... من هم دلم می خواهد گیس های این سیدجوادها را بکشم ولی کاش همه به هم مهربانی کنیم و گیس نکشیم ... می شود یعنی؟

هیوا

از وبلاگ خانوم خونه اومدم و چون اسم وبلاگتون برام جالب بود خواستم یه سر بزنم و دیدم که نه فقط اسم وبلاگ که خود وبلاگ و محتویاتش هم جالبه! راستش هیوا رو اسم دختر هم می ذارن! و من هم هیوا هستم! و از آشناییتون خیلی خیلی خوشوقتم. و اگه تشریف بیارین اونورا که بسیار خوشوقت تر خواهیم شد! و اما پست شما: خوب دیگه اینم یه جور هیجان دادن به زندگی مردم دلمرده هست دیگه مگه بده؟!! باید ازشون تشکر هم بکنیم!!!!!!!!!

چرتینکوف مامان کوچیل

به هر حال منزل نو مبارکست :) امیدوارم برای پسرک آسان باشد.

مامان و مانی

وای چه اوضاع خرابی... اون خانمه چقده شجاع بود.. خدائیش باید اعتراف کنم من اگه بودم جرات جیک زدن نداشتم.. خاک بر سرم[ناراحت]

مامان روژين

وای شنیده بودم اوضاع تهران خرابه ولی فکر نمیکردم دیگه اینقدر ... وای چقدر دیدن این چیزا آدم رو ناراحت میکنه ... چرا نمیای آپ کنی ... من خیلی خیلی بهت نیاز دارم با خوندن شرایط هیژا و کارهای که شما براش انجام میدین من آرامش میگیرم ..

مامان ارشک

عزیزم باید مرخصی می گرفتی با اون ریه ای که خودت می گی.