نیمه شب ما هم گذشت بدین منوال!

آخر رقصی بیا ...   

نمی‌دونم چرا این مدت اتفاقات نادر وقتی پیش می‌آد که پدر پسرمان باز در سفر اجباری به سر می‌بره و من می‌مانم و پسرم، اونم حساس!

فدات بشم دوباره ( کمی تا حدودی کلمات و الفاظ نامفهوم شایدم نامربوط)

باید تاریخ ۴ اردیبهشت را یادم بماند تا در این تاریخ خونه نمونم(البته اگه خونه‌مون سال دیگه همین جا باشه) یا اینکه سعی داشته باشم حتماً پدر پسرمان خونه باشه، یا راه ساده‌تر فرداشو مرخصی بگیرم!

غصه نخور فدای سرت ...

 انگاری تولد پسر یا دختر همسایه‌مان شده یا شایدم دوره مهمانی جوانانه همراه با حرکات موزونه و یا شایدم هر چیز دیگه، در و دیوار خونه در این ساعت شب دارن با صدای بومب بموب و ها ها ها می لرزه(شایدم می رقصه).

خوشگلا باید برقصن(خواننده این یکی رو شناختم، شاید چون کمی قدیمیه!)

 پسرمان از ساعت ١١.٣٠ الی حالا، شاید ١٠ باری بیدار شده و ۵ بارش‌گفته مامان تلویزیون رو خاموش کن، آخه صداش خیلی بلنده بی‌تربیت من سرم درد می‌گیره! 

شب که می‌شه به عشق تو ...(آخی یه کم بهتر شد اوضاع)

دلم خوش بود که پسرمان از ١ تا ٧ بیرون بوده به تفریح و حسابی هم بهش خوش گذشته و شبش خوب خوب می‌خوابد و من هم خوب خوب یه گوشه می‌شینم و کتابم رو می خونم شایدم فیلمم را می‌بینم یا حتی همینجوری کانال می‌چرخونم به امید اینکه جایی سریال پرستاران رو پیدا کنم!(و بی‌خیال خانه نامرتب و ظرفشویی پر از ظرف و حتی مانتو نشسته‌ام برای فردا می‌شم)، اما هیچی به هیچی!

ای بگم چی بشین هی، گرمشون شده، پنجره‌رو هم باز کردن، انگار تو خونه ما که هیچ تو مخ ما دارن می‌زنن و می رقصن. کاش حالا یه کم اهل حال بودم و پا می‌شدم من هم با این ترانه‌های اجباری کمی‌ حرکات موزون انجام می‌دادم.

نمی‌تونه ترکت کنه ...،

فکر کنم ٨ باری پاشدم رفتم سراغ پسرکم، حالا انگار مجبورم این لحظات روحانی رو ثبت کنم، برم کنار پسرم و امیدوار باشم تا لحظات نه چندان طولانی بعد اوضاع آروم شه.

ای مرجان اینجور مواقع یاد تو می‌افتم که کیف می‌کنی با این آهنگا، تو این ساعت شب و با این اوضاع احوال و فرداش هم شنبه باشه و پسر نداشته‌ت این جور شده باشد هم باز کیف می‌کنی؟

ای همسر باز می‌خوام آن سوال را ازت بکنم که اگه من جای تو می‌رفتم ماموریت؟(البته جواب دادی ها، گفتی قبول نمی‌کردم(چون می‌خوای این جوابو از من بشنوی،(عجب دیکتاتوریم من!)))این همه پرنتز در پرنتز از لحاظ نوشتاری درسته؟ 

خوب به سلامتی در ساعت ١.١٠ دقیقه نصفه شب، تمام شد بزن و بکوب، باز خدا خیرشون بده به فحش دادن نکشوندم!

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان ارشک

اگر سالي يكي دو بار باشه باز مي شه تحمل كرد. ولي نمي دونم چرا هميشه وقتي از اين اتفاق ها مي افته كه آدم همه چيز رو برنامه ريزي كرده براي گذروندن يك شب خوب.

من و دلنوشته هام

تقصیر اونها نیست تقصیر خونه های چوب کبریتی دیوار کاغذیه ولی کاش بقول تو آدم خودش اهل حال باشه کیف کنه البته اگه هم باشه باز بقول خودت بچه کوچیک سرکار فردا نمی ذاره لذت ببره که

شیلا مامان نیما

ولی خدائیش بعضی خواننده هاست که من تحت هر شرایطی با صداشون حال می کنم. اولیش هایده.

مرجان

من غلط بکنم اون موقع شب با این آهنگها کیف کنم!!! پسر کیلو چنده؟ خود خواب دوستم ساعت 12 می رفتم سراغشون اگه گوش نمی کردن پلیس 110 رو میفرستادم سراغشون!‌ ( داری خشونتو!!!)

اوا

غم دوری همسر و بی خوابی و دل تنگی همه آهنگها بد بنظر می‌آیند معلوم میشه پسرکه شما زیاد خسته نبوده

زینب

سلام. پس شما هم با از خونه خودتون در جشن و پایکوبی دیگران شرکت کرده بودید؟ همین بود ؟ اشتباه که نکرده ام؟!!!!![سوال]

زینب

ببخشید آرشیوتون کجاست؟ این آرشیو باز نمیشه ... [ناراحت]