این منم؟

باورت می شه برم نمایشگاه کتاب و فقط برم غرفه کودکان. تازه با غُرغُرای خود کودک که میگه پس اسباب بازی فروشی چرا نداره.

باورت می‌شه که وقتی می‌خوام بخوابم، همه‌ش یه گوشم به سمت اتاق پسرمه که یه وقت بیدار نشه.

باورت می‌شه با این همه علاقه‌م به کار، الان ترجیح می‌دم خونه بمونم که پسرم که می‌خواد بره مدرسه استرس نداشته باشه.

باورت می‌شه، شب هم که می‌خوام کتاب بخونم همش می‌رم سراغ کتابای روانشناسی کودک و این حرفا، بعد می‌شینم به فکر کردن که چه کردم و چه نکردم، چه بکنم و چه نکنم.

باورت می‌شه دیگه داره حالم از این همه وابستگی به هم می‌خوره.

/ 6 نظر / 12 بازدید
ننه نارگلی و نگار

باورت می شه که من الان انرژی همین کارم ندارم و تا میام کتاب روانشناسی هم که نه فقط تغییرات فیزیکی کودک رو بخونم یکیشون ونگ می زنه ... پس برو خدا رو شکر کن که فعلا همین کاررو هم می تونی بکنی هنوز نمایشگاه می تونی بری و چهار قدم بالاخره ور داری[گریه]

مامان ارشك

دركت مي كنم. من گاهي فكر مي كنم ديگه هيچ قابليتي ندارم. فكي مي كنم توانايي هان رو از دست دادم.

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم به این میگن دگر دیسی و یا گم کردن خود واقعی؟ ولی هرچی که هست خیلی وقته دارم فکر می کنم قبل از اینکه مامان دیبا و پرند باشم اسمم چی بود؟؟؟؟[سوال][ناراحت]

سمیه مامان ایلیا

هممون همینیم همه زندگیمون شده بچه البته خیلی هم بد نیست. بالاخره همیشه که اینطوری نمی مونیم. اینم لذت خودش رو داره

مينا

خانومي تازه بذار مثل دختر من دبيرستاني بشه . الان فصل امتحانات كه ميشه من بيشتر از دخترم استرس دارم .ولي خوب شاكر خدا باش چون خيلي ها حسرت همين لحظه هاي ما رو دارن .

حاج خانوم

سلام یه چیزی بگم؟ راستش من تا یکی دوسال پیش به شدت همینجوری بودم بعدش دیدم دارم خیلی آزار می بینم. الان بی خیال نشدم ها قطعاف ولی کمتر سخت می گیرم...