7 سال

٧ سال پیش در چنین روزی، داشتیم تو سر خودمون می زدیم که بتونیم یه جشن کوچک دوستانه تو خونه 60 متریمون برگزار کنیم. تمام وسایل رو چپونده بودیم تو اتاق خواب کوچکمون و 20 تا صندلی کرایه کرده بودیم و چیدیم. (بعداً مسئول ساختمونمون گفت کاش می‌گفتین یه واحد 90 متری خالی بود که می‌تونستین توش جشنتونو برگزار کنین. قیافه ما هم که دیدن داشت وقتی اینو شنیدیم) وقتی تو آرایشگاه، فهمیدن امروز عروسیمه کم مونده بود شاخاشون دربیاد از تعجب. خوب وقتی خانواده دو نفر تهران نباشن اینجور می‌شه دیگه! با مرجان دوستم رفته بودیم. خودمون هم ماشین گرفتیم رفتیم خونه. هیوام لباسمو از خشکشویی گرفته بود وقتی وارد شدیم به شوخی برامون کف زد(یا شایدم کل زد؟)، داشت فیلم می‌گرفت. شب 20 نفر از دوستان اومدن و با هم دور هم بودیم. شب موقع رفتن اونا اونقدر خسته بودم که فقط می‌خواستم بخوابم. وقتی چند تا از دوستان موندن کمکمون، من تند تند، می‌گفتم شما فقط تخت رو خالی کنین و کار به بقیه‌ش نداشته باشین. این قضیه، گفتن من و برداشت اونها شد جک ماه. چند روز بعدشم رفتیم کیش و بعد از برگشتن از اونجا رسما زندگیمونو زیر یه سقف شروع کردیم.

مبارکمون باشه.

/ 10 نظر / 6 بازدید
Perile

Piroze hezaran hezar car[گل]

نازنین مامان آرتین

مبارکتون باشه .... الهی سالیان سال عاشق باشید و عاشقانه زندگی کنید [گل]

مامان ارشک

كاش اون موقع با هم دوست بوديم و ما هم تو جشنتون شركت مي كرديم. اميدوارم هميشه شاد باشين. مباركتون باشه.

من و دلنوشته هام

آخی چه شیرین و دوست داشتنی و قشنگ به همون سادگی مبارکتون باشه و همیشه خوشبخت

سه‌لاح

سڵاو و رێز. به گه‌رمی پیرۆزباییتان پێ ئه‌ڵێم. هیوادارم ساڵه‌های ساڵ به خۆشییه‌وه و تێکه‌ڵ به نه‌رگس و هه‌نار ژیانتان به‌رده‌وام بێت.

سه‌لاح

سڵاو و رێز. به گه‌رمی پیرۆزباییتان پێ ئه‌ڵێم. هیوادارم ساڵه‌های ساڵ به خۆشییه‌وه و تێکه‌ڵ به نه‌رگس و هه‌نار ژیانتان به‌رده‌وام بێت.

سه‌لاح

سڵاو و رێز. به گه‌رمی پیرۆزباییتان پێ ئه‌ڵێم. هیوادارم ساڵه‌های ساڵ به خۆشییه‌وه و تێکه‌ڵ به نه‌رگس و هه‌نار ژیانتان به‌رده‌وام بێت.

مرجان

باورم نمی شه هفت سال گذشته!!! مباااارکه! راستی یک جوک دیگه هم داشتیم سر عکسها! یادته؟ [چشمک][نیشخند]