خواب

 داشتم تو نمایشگاه می‌چرخیدم. عنوان عجیبی بود، نمایشگاه نمایش احساس. رسیدم جلوی یکی از غرفه‌ها خشکم زد، خونه‌ایی زیبا که با کنف و نی ساخته شده، پر بود از شمع. کنار همه شمعها هم عکس من. خوشحال شدم سریع اسم صاحب اثر رو نگاه کردم، فکر کردم هیواس ولی نبود. وقتی اسمتو دیدم، باورم نمی‌شد. رفتم تو خونه شروع کردم به جمع کردن عکسا. دوست نداشتم کسی غیر از هیوا ساخته باشه اونو.  همه عکسا رو  جمع کردم تو رو دیدم، گفتی تو حق نداشتی عکسا رو برداری. اون جز اثر من بود. کارم بی‌معنی شد. خوشحال بودم از این حسی که می‌دیدم و نارحت بودم از خوشحال بودن خودم. اومدم بیرون. عکسا رو پاره کردم و پرتشون کردم هوا(انگار داشتم فیلم بازی می‌کردم).  

 وقتی بیدار شدم حس دوگانه‌ایی داشتم. هم خوشحال بودم که خواب بود و هم خواب رو دوست داشتم. شب بعدی که بازم تو رو دیدم نگران شدم، گفتم شاید برای تویی که در خواب دیدم چیزی پیش اومده. همیشه دوست داشته شدن رو دوست داشتم، هر چند که به زبون نیارم یا حتی بگم که برام مهم نیست. خوشحال بودم که خواب بود، چون کسی غیر از هیوادوسم داشت، و خواب رو دوست داشتم چون هر جایش دوست داشته شدن رو می‌دیدم. خیلی وقته ندیدمت، هنوزم نفهمیدم که بین ما چی گذشت و حس هر کدوممون چی بود واقعاً حتی حس خودم باورت می‌شه.

/ 7 نظر / 4 بازدید
مانلي

آوات جان این ناخودآگاه آدمهاست که واقعا عجیبه.چند شب پیش خواب می دیدم میخوام برم جشن تولد یکی از دوستان بچگی و هر کاری می کردم نمی تونستم آماده بشم و برم..این دوست کسیه که تو لیست مدعوین جشن تولد 9 سالگی من از قلم افتاد و بدجور ازم رنجید.سالهاست ندیدمش و از خوابم کلی حیرت زده شدم! هیژا گیان رو ببوس.[گل][لبخند]

مامان و نی‌نی‌ش

من این پست شما رو قبلا خونده بودم و خیلی خوشم اومده بود... راستش فکر کنم نه تنها خانمها..بلکه آقایون هم خیلی دوست دارن که دوست داشته باشن... حالا خانمها بیشتر ابراز میکنن.. حالا ایشونی که تو خواب دیدید حالشون که خوبه؟.. ایشالله چیزی نیست.. خیره.. [ماچ][قلب]

آرزو مامان آرش

سلام خانم گل خوبی؟ دوست داشته شدن حسی است که همه دارند و هیچ کس هم نمیتونه انکارش کنه. انشاءالله که خیره. [ماچ]

خانه ما

خواب دیدم که شبی..ویران شد کاشانه ام...صبح سپیده که دمید...دیده ام باریده بود...

مامان ارشک

به نظرم بزرگتر که می شیم بیشتر احتیاج داریم دوسمون داشته باشن.