یکی از مراجعان!

مراجعه کننده دانشجوی دانشگاه آزاده، مثل بقیه مراجعان این روزا. دو نفرن، دوتا دخترخانم. دوتایی پشت یه کامپیوتر می‌شینن. راهنمایشون می‌کنم چکار کنن. یکیشون شروع می‌کنه به کار کردن، اون یکی کنارش نشسته. انگار تو یه عالم دیگه‌س. سوال دارن می‌رم پیششون، جوابشونو می‌دم. کامپیوتر کناری اشکال داره، می‌شینم ببینم می‌دونم چه‌ش شده. حرفاشونو می‌شنوم. راحت و بلند حرف می‌زنه، همون نفر تو یه عالم دیگه. می‌گه وروردی 83 بوده، نقاشه. از نقاشیاشم خیلی تعریف می‌کنه. وقتی ازش تعریف می‌کنه، بهش حسودیم می‌شه. دوست دارم ببینمش. نفر در حال کار همینطور که تند تند داره مقاله‌ها رو نگاه می‌کنه و آدامس می‌جوه، بهش می‌گه اون باید به تو حسودی کنه اون باید بخواد تو رو ببینه. اون زنشه نه تو! تا حالا همینجوری می‌شنیدم، بدون اینکه بخوام. اما الآن سعی می‌کنم بشنوم، هر چند سعی کردنم نمی‌خواد، چون خیلی راحت داره حرفشو می‌زنه. می‌گه وقتی ازش حرف می‌زنه اعصابم خْرد می‌شه. می‌خوام یه قراری بذارم زنشو ببینم. می خوام به زنش بگم. نفر مشغول کار می‌گه آره همینکارو بکن، اون روز حسابی هم به خودت برس!

کامپوتر رو ول می‌کنم میام سرجام می‌شینم، اعصابم به هم می‌ریزه. به همین راحتی، یک مرد به زنش خیانت می‌کنه و یه زن دیگه‌هم شریک خیانت! دوست داشتم بزنم تو سر دخترا، دوتاشون. چطور می‌تونن به این راحتی اینکارو بکن و با صدای بلند و بدون شرم هم درموردش صحبت کنن. تنها کاری که می‌کنم اینه وقتی دارن می‌رن جواب تشکرشون نمی‌دم!

/ 7 نظر / 5 بازدید
مرجان

نتیجه تحقیقشونو یه جوری که نفهمن پاک میکردی! دفعه بعدم راهشون نده[عصبانی]

زمانه مامان پرهام

سلام خانمی! من خواننده خاموش این وبلاگم ولی جسته گریخته میخونم امروز که این پستت را خوندم یادپرستار پرهام افتادم که می گفت دختر صاحبخانه اش با مرد زن داری قصد ازدواج داره با کمال وقاحت رفته خانه آن خانم بهش گفته من و شوهرت می خوایم با هم ازدواج کنیم یا رضایت بده و بمون یا دمت را کولت بذار و برو آخر سر هم کار خودش را کرد و آن خانم با یک بچه 2 ساله طلاق گرفت و رفت و اینها با هم ازدواج کردند و بچه هم پیش پدرش. گاهی که پرستار پرهام را می بینم می پرسم میگه خیلی از زندگیش راضی ست! الله و اعلم

احسان

سلام هیچ کس نمی خواهد حسرت بخورد، دوست دارد نیازش زود براورده شود. 3 ساله که دانشجو هستم روزی نیست که از این اتفاقات نشنوم! شرایط مسئولیتی که قبول کردم منو وادار کرده به این مسائل به سادگی نگاه کنم. وبلاگتون زیباست...

دیاکو

فراموش نکنیم انسان هایی را که گزینه های زیادی برای انتخاب ندارند. اساسا انتخاب نمی کنند. هر چند بوده اند بسیاری که در سخت ترین شرایط و محدود ترین وضعیت خودشان گزینه های بهتری را ساخته اند. قطعا اخلاق همیشه اخلاق است و تنها میزان. اما قضاوت هم سخت است. من یکی را که می ترساند.