کتاب خواندیم از نوع وطنی

- احتمالاً گم شده‌ام، سارا سالار. نشرچشمه

موضوع کتاب برشی از زندگی یک زنه که مثل بیشتر ماها با گذشته‌اش درگیره،زندگی می‌کنه و در حال داره زندگی می‌کنه ولی در ذهن و فکرش گذشته‌س که هست.کاری که می‌شه آخر داستان خیلی کار قشنگیه، هر چیو که از اول داستان داری با خودت می کشونی، می‌ذاره و می‌ره سراغ اصل مطلب، سراغ دغدغه‌ش. از مدل نوشتن خیلی خوشم اومد، واقعیتی که جاریه با گذشته و چیزای دور ور یه خط در میون نوشته شده و آدم همیجوری می‌ره جلو و انگار وقتی اون تبلیغای روی بیلبورد رو می‌خونی، می‌بینیشون.  شخصیت اصلی داستان خیلی دوست‌داشتنیه، از اون شخصیتایی که هی از خودش تعریف نمی کنه و هی تو سر خودشم نمی‌زنه تعمداً. یعنی یه جوری باهات دوست می‌شه این کاراکتر. احساس نویسنده که به سادگی و زیبایی در ارتباط با آنچه که باهاشون هست از دوست و گذشته بگیر تا آن بچه‌ایی که به چه زیبایی در داستان هست. کتاب یه  جوریه که هم من زن که با دنیای زنانه زبیای کتاب ارتباط می گیرم, خوشم میاد و هم هر مردی که بخواد به دنیای زنانه نزدیک بشه. راستی جالبش اینه که خانم سارا سالار همسر آقای سروش صحت هستن، دارین این همه سین رو؟

این کتاب رو حتماً بخرید و بخونید.

این نوشته رو خانم رهنما در وبلاگشون در ارتباط با این کتاب نوشتن, با اون روحیه احساساتیشون خیلی خوب کتاب رو و نویسنده رو هم توصیف کردن.

- کافه پیانو، فرهاد جعفری, نشر چشمه 

داستان این کتاب هم با توجه به نوشته نویسنده، آخر داستان، یه جورایی زندگی خود نویسنده‌س . کتاب ساده و روان نوشته شده، یه جاهایی هم اون وسطا یه کار بامزه‌ایی می‌شه و بین واقعی بودن داستان و داستان بودنش قرارت می‌ده. داستان مثل بشتر کتابای مرد نویس در حال می‌گذره و کار زیادی با گذشته نداره(یعنی گذشته خیلی دور). داستان کتاب خوبه، برعکس خیلیا من از اون توضیحای کوچولویی که داده می‌شه برای هر چیزی خوشم می‌اومد. قصه، قصه یک مرد روشنفکره که کتابای زیادی خونده و فیلمای زیادی هم دیده(و همه‌شون رو هم براتون لیست می‌کنه و من از این کار هم خوشم اومد)،  این کتاب رو احتمالاً آقایون که بخونن مشکلی با شخصیت صفورا پیدا نمی‌کنن، ولی خانمها صد در صد مشکل خواهند داشت که چه جوری دختری که از بالکن خونه تن نمایی می‌کنه و ادا اصول و قر و قمیش درمی‌آره، یه هو تبدیل می‌شه به اون صفورای روشن‌فکر و باهوش و بقیه چیزا. یعنی می‌خوام بگم بیشتر آقایون شاید اون صفورای تن نمای از راه دور رو اصلاً ربط ندن به صفورای روشن فکر تئاتری باهوش و با سلیقه، مثل خود نویسنده که ربطش نمی‌ده. اما، بیشتر از همه چیزی که به چشم می‌خوره، خوش آمدن نویسنده از خودشه و تو همه جای کتاب هم همینجوری موج می‌زنه! و به شدت منو اذیت می‌کنه. شاید چون من سنسورام بدجوری حساسن به این قضیه! در کل می‌شه که اولای کتاب بهتر بود و روون تر تا آخراش.

این کتاب رو اگه کسی داشت ازش امانت بگیرید و بخونید.

تو وبلاگ خود آقای جعفری هم می‌تونید، بعضی از نقدار و بخونین در مورد کتاب.  

 

/ 4 نظر / 14 بازدید
شاليز

دوميه رو خوندم توصيه مي كنم كه همه بخونند در حد و اندازه خودش كتاب خوندنيه اوليه رو هم سعي مي كنم اولين فرصت بخونم

كوشا

من تايپ فارسيم داغونه! مي خوام زياد بنويسم ولي كلي تول مي كشه! "این کتاب رو اگه کسی داشت ازش امانت بگیرید و بخونید" فقت ميگم با اين خيلي حال كردم( روش منم اينه) ميلتو چك كن !