اینا رو نوشتم که یادم بمونه

برای اولین بار در تاریخ زندگیم، احساس کردم دوست دارم بچه‌دار شم. حس عجیبی بود که برای اولین بار تجربه‌ش می‌کنم. یعنی الآن اگه من مثلاً ٣۵ سالم بود می‌ذاشتم بچه‌ایی به نام بچه دوم وارد زندگیم بشه. در تمام طول عمرم به آنها که بچه دوم آوردن بد و بیراه گفتم که دلتون خوشه، تازه می‌خواستید نفس بکشید، باز خودتونو درگیر کردین.  اعتراف می‌کنم که با دیدن هر بچه ۶ ماه تا ٢ سال من به شدت دلم قیری ویری می‌ره برای داشتن یک عدد بچه آن سنی.

کاش می‌شد برمی‌گشتم به ۵ سال و ۴ ماه پیش و از لحظه لحظه بودن با پسرم لذت می‌بردم. شاید این حس که دوست دارم بچه‌ی دیگه‌ایی داشته باشم به این برمی‌گرده که اون روزای قبل رو با استرس و چه باید کرد و نکرد طی کردم و قدر اون موجود کوچولو رو اون زمان نفهمیدم.

یادمه اون وقتا تو همین وبلاگ شاکی شدم از اینکه هیچ وقتی ندارم برای کتاب خوندن و از این حرفا. همون موقع مهشید زنانه‌ها برام پیغام گذاشت که این حرفا رو بذار کنار این مدت. یک انسان داره جلوی چشم تو رشد می‌کنه از هزارتا کتاب بهتره. واقعاً الآن با تمام وجود حس می‌کنم این قضیه رو.

نه اشتباه نکنید نمی‌خوام بچه‌دار بشم. فقط خواستم این حس عجیب رو که تجربه کردم بنویسم.

بعضی وقتا فکر می‌کنم کاش می‌شد یک بار در طول عمر برمی‌گشتیم به عقب و از اول شروع می‌کردیم. ومن قطعاً تاریخ ٨ دی ٨٣ اولین روز به دنیا اومدن بچه‌مو انتخاب می‌کردم. نه نه روزی که فهمیدم باردارم رو انتخاب می‌کردم.

/ 15 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شالیز

نوشتن از تجربه ها و حس ها یعنی به اشتراک گذاری زیبایی ها

آوات

msa عزیز من هم دقیقا عین تو بودم واسه همین این حسه برام خیلی عجیبه که نوشتمش

مژگان (مامان آندیا عسلی)

باورم نمیشه این پست رو خودت نوشته باشی ... تو و اینهمه نی نی دوستی محاله ! محاله ! (البته سوء تفاهم نشه ها در اینکه همیشه بهترین مامان و بهترین الگو بودی تو دوستهام شکی نیست) [قلب]

گوڵه‌گه‌نم

هه‌ستێکی هاوبه‌شه، ڕه‌نگه بۆ هه‌موومان... ئاوا نه‌باین مرۆڤ ده‌مێک بوو به دوای داێناسورانه‌وه ده‌روێشت. منی چاوه ڕێ نازانم چۆن ئه‌و سێ هه‌فته‌یه‌ی که ماوه به سه‌ری که‌م، به‌ڵام باش ده‌زانم ئه‌و یه‌ک ساڵه‌ی کاتم هه‌یه ده‌گه‌ڵی چۆن چێژی لێ ببینم... یه‌ک ساڵیش که‌مه!

امیر حسین

خوابگرد یک کار جالب کرده. بهترین کتاب سال 87 به انتخاب وبلاگ‌دارها. فقط وبلاگ دارها می‌توانند رای بدهند. جزئیات بیشتر را در سایت خوابگرد بخوانید.

سه لاح

سلاو و ريز. خو خراپيش ناليي! سه رداني ئيره يش بكه. وه كوو ئيوه ئه نووسيت : WWW.zardoyan.blogfa.com

ساناز

خوشحالم با تمام تفاوتهاتون با بقیه خانمها مشترکات هم دارین شایده لطیف ترید

مامی

سلام من هم همین احساس رو دارم......با این تفاوت که من از نوزادم چیزی نفهمیدم تا دو ماهگی،،،الان هم نمی‌خوام بچهٔ دیگه....ولی‌...... خوش حال میشم سری بزنی‌....

چرتینکوف - مامان کوچیل

خدارو شکر که من این احساسو ندارم. برای مدتی طولانی موقعیت شغلی بسیار عالیمو از دست دادم. سطح سوادم به یک پنجم قبل از بچه دار شدنم تقلیل پیدا کرد و اعتراف میکنم که برای برگشتن به استقلال قبل از مادر شدنم باید 5 برابر زور بزنم ولی از لحظه لحظه ی بزرگ شدن فرزند اولم لذت بردم البته بعد از دو ماهگیش . چون تا اون وقت افسردگی بعد از زایمان نذاشته بود که بفهمم چی رو به قیمت چی بدست آوردم . فکر کنم مادرم عاملش بود و حرفاش که مثل پتکی منو از خواب بیدار کرد. از بارداری فرزند دومم هم راضیم امیدوارم بتونم همونجور که از اولی لذت بردم از اینم لذت ببرم . برام دور بودن از کاری که عاشقانه دوستش داشتم و کتاب و زندگی اجتماعی آسون نبوده و نخواهد بود ولی هر روز بخودم میگم این روزها ممکنه دیگه تکرار نشه پس به زحمتش میارزه. این یه برگ از صفحه زندگی هر مادریه و هر کسی یه جور میخوندش. برات کنار پسرکت آرزوی شادی بی پایان دارم . امیدوارم 5 سال بعد حسرت همین روزها رو نخوری.