کتاب دخترانه!، کتاب پسرانه!

یکی از شبهای همیشگی خوابگاه، صدای قهقه خنده از اتاق بغلی بلند شد، همان صدای بی‌خیال و خوش همیشگی. صدامون کردن، از بالکن مشترکمان رفتیم اتاق اونا. یه کتاب قطع جیبی دست صغری بود، می‌خوند و ازشدت خنده اشک از چشاش روون شده بود، بقیه هم یا سر تکون می دادن یا نیشخند می‌زدن. یکی از اون کتابا با یه طراحی جلد خیلی زشت دستش بود. اسمش بود زندگی دو گُل یا یه چیزی تو این مایه‌ها. صغری بلند بلند می‌خوند و کماکان در حال غش غش خندیدن بود، زندگی دو گُل عبارت بود از دستورالعملهایی برای راهنمای زوج‌های جوان برای داشتن زندگی خوب و از این حرفا. همه جای کتاب با استناد به روایات این قضیه مطرح می‌شد که زن دربست باید در اختیار مرد باشه و اباقی قضایا. به یه جاش که رسید من زدم زیر گریه. خیلی بهم برخورده بود که اینجوری در مورد من زن صحبت می‌شه. زن باید همیشه و همه حال در منزل آراسته و با حداقل لباس آماده باشد تا هر وقت جناب مرد یک چیزهایی در خودش احساس کرد بپرد برود خانه و زن هم آماده پذیرایی باشد!! (البته بعدها که فکر کردم دیدم، واقعاً مردها باید بهشون بربخوره که اینجوری در موردشون نوشته می‌شه و تا حد یه حیوون میارنشون پایین). همه بچه‌ها کلی به من خندیدن که برای همچین جوکی که نوشته شده، گریه کردم. اما همون بچه‌ها فکر می‌کنن الآن افرادی با همین افکار یه جاهایی مثل آموزش و پرورش قرار گرفتن و طرح کتاب پسرانه و دخترانه می‌دن. لابد آمورش کتاب دخترانه هم همین آماده باشهاس برای همسر.  

/ 11 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مانلي

ایشالا مملکت مال خودمون مبشه و کم کم همشو درست می کنیم...باید امیدوار باشیم و پر تلاش...فعلا فردا را دریاب![چشمک]

ندا

oon ketabo manam yadameh,ba ham koli behesh khandideh boodim...yade monir va fereshteh ham be kheir...

شالیز

الحمدلله و منه پیشخوان خیلی از کتابفروشکی ها و ناشرک ها پر از این دست کتابک ها است و نیازی به بازتولید نیست دستشان پر و است و انبانشان مملو

ساناز

وقتی مرجع و الگوتون عرب مارمولک خور باشه چه انتظاراتی داریدا!

چرتینکوف مامان کوچیل

اوضاع هر روز داره بد تر میشه :( آدم واقعا" متاسف میشه...

شیلا

حالم بهم مي خوره از اين دست آموز ش هاي قرون وسطايي مسخره. نميگم زن و مرد مثل همن و مسلما بايد تفاوت داشته باشن اما اين چيزي نيست جز خوار و خفيف كردن زن در حد يك ... نميدونم چي بگم انقدر عصباني ام

نيما

يه سوالي داشتم خدمتون چرا سنندجي ها انقد جندن؟ من اونجا دانشجو بودم هر روز 2 تا يكي زن يكي دخترو ميكرديم