هذیان!

عجله عجله میدوی بیرون. ساعت رو نگاه می کنی. می ری به سمت خونه. فکر می کنی الان اگه وقتت مال خودت بود چکار می کردی. فکر می کنی تا اون سر دنیا پیاده می رفتی. البته اون سر دنیا رو که می گی، اغراقه. منظورت تا در خونه ته.

10 دقیقه ای رو پیاده می ری و سوار تاکسی می شی. وارد تاکسی که می شی، مردم شناسیت گُل می کنه. این یکی چرا نمی فهمه بدنش بو میده. اون یکی عجب ادکلن بدی زده. خانمه رو بگو، خوب یه کم برو اونورتر، همه راحت بشینن. ای بابا یعنی راننده نمی فهمه، ممکنه صدای این آهنگوحشتناکش بقیه رو اذیت کنه....

می رسی سر کوچه تون. پیاده می شی و راه می افتی به سمت خونه. کلید می ندازی و می ری تو. آبی به سر و صورتت می زنی و منتظر پسرت می مونی. پسرت از راه می رسه. دستاتو باز می کنی بغلش کنی، می گه ب و س، نه. میگم باشه. کیفشو یه جا کاپشنشو یه جا دیگه می اندازه. می دوه دنبال اسباب بازیاش. می گم دستاتو شستی. می گه الآن. می  گم بیا کیفو و کاپشنتو بذار تو اتاقت. می گه مامان دستامو شستم، میشه لطفا خودت بذاری، مامان گُلم. معلومه که می ری و می ذاری. می دوی طرف پسرت که باز می گه یادت باشه ب و س، نه.

می خوام تلویزیونو روشن کنم، آهنگی گوش بدم، فکر می کنم الان من اینکارو بکنم، پسرم میاد پای تلویزیون می شینه. منصرف می شم. می ری که کمی استراحت کنی. پسرت غُر می زنه که همش می خوابی. می گی که سرکار بودی و خسته ایی و غُرغُر بسه، بازیتو بکن.

پا می شم. به فکر یه عصرونه برای پسرت هستی. چند تا گُزینه رو پیشنهاد می کنی، با یکیش موافقه و می ری براش می آری. وقتی که خورد خیالت راحت می شه. کیف مدرسه شو میاری و در مورد مدرسه می پرسی. اون چیزی رو که باید بهت نمی گه و می گه همه چی خوبه. فکر می کنی این عادتش چقدر شبیه باباشه و دلت می سوزه برای دوست دختر یا همسر آینده ش (یا هر اسم دیگه ایی که می تونه داشته باشه).

مغزت شروع می کنه به پردازش برای غذا. باز همون چند مورد تکراری درخواستی پسرت می آد تو ذهنت. می ری که بساطشو آماده کنی. به پسرت می گی، کارای امروزت چیه؟ و اون یه جوابی می ده و تندی می دوه سراغ بازیش. آرزو می کنی کاش علاقه ش به درس به باباش می رفت.

کتابی دستت می گیری که بخونی. وسطش هزار تا سوال ازت می شه. در مورد اینکه شما چقدر پول داری و من پقدر پول دارم و اگر اینقدر پول داشته باشم، چند تا اسباب بازی فروشی می تونم داشته باشم و اینا. چند تا رو جواب می دی، بعد می گی بحث پول و اسباب بازی رو تموم کن. پسرت می دوه رو میزو پُر از اسباب بازی می کنه و می گه میای بازی اسباب بازی فروشی.

کتابتو می بندی. نمایش همیشگی شروع میشه. تو در نقش پسر و مادر یا پسر و پدر بازی می کنی و می ری پیش آقای اسباب بازی فروش که پسرت باشه. 20 دقیقه ایی بازی می کنی، بعد می گی دیگه نمی خوای بازی کنی و کار داری.

پسرت غُر می زنه و تو عصبانی می شی از قدر نشناسی پسرت و می گی من همه فکر و ذکرم شده تو. پسرت می گه باشه مامان نفس عمیق بکش. خنده ت می گیره که روش خودتو برای خودت اجرا می کنه. بعدش آروم می شی و سعی می کنی پس ذهنتو بذاری برای خودت نه بریزیش بیرون برای پسر 7 ساله ت.

/ 9 نظر / 35 بازدید
طلا گرونه یا ارزونه؟

طلا گرونه یا ارزونه؟ برای ما فرقی نداره. دنبال هدیه هستید؟ دنبال یک گردنبند و یا دستبند و یا ست یا ساعت مچی شیک و جالب و دارای برند هستید؟ به ما سر بزنید. ما قیمت هایمان با دلار و طلا نوسان ندارد. فروش و ارسال به صورتی پستی و دریافت وجه در زمان تحویل کالا یا اگر هدیه ارسال می کنید می توانید سفارش بدهید تا برای شما به نشانی که مایل هستید ارسال شود و به دست عزیزتان برسد. وبلاگ ما نمایش تعدادی از محصولات است. مراجعه کنید و روی محصولات کلیک کنید تا به سایت اصلی بروید. متشکرم

مامان ارشک

کلا وقتی مادر می شی فکر کردن به خودت سخت می شه.[ماچ]

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم نمیدونم درسته یا نه؟ ولی فکر کنم فراموش کردن خودمون هم منطقی نباشه. اگرچه که هنوز نتونستم با این موضوع کنار بیام که خودم هم حقی دارم.[گل]

ساناز

اگر پسرك رو نداشتي هم از اداره پياده مي رفتي تا مركز ناباروري جاي آمپولات درد مي كرد نگران آينده بودي كه ارث و ميراثتو كي ميبره شوهرت به بچه اي ابراز محبت مي كرد ناراحت مي شدي چشات پر مي شد مادر شوهرت موقع دعوا تهديدت مي كرد واسه پسرش زن مي گيره برين خداتونو شكر كنيد

عادل

از دشمنان برم شکایت به دوستان.چون دوست دشمن است شکایت کجابریم

نشمیل

منم همیشه با مامانم همین مشکل را داشتم الان گاهی که دارم کتاب میخونم برادر زاده ام میاد گیر میده عمه این چی شد اون چی شد دلم میخواد جیغ بکشم طفلک مامانم که با داشتن ماها درس هم میخوند سخته خدایی اما شیرین

nasim4pk

har sar kawtoo bit barez bezhi kurd v kurdestan

فصل سرد (هیوا)

خیلی زیبا نوشته بودی دست به قلمت خوبه پیروز باشی خدا همیشه پسرتم برات حفظ کنه