یعنی 1 ساله ننوشتم؟

جالبه فکر می کردم  ، 4 ماهی باشه ننوشتم، نگو 1 سال شده.

در یک اقدام شادی آورانه، هفته پیش تنهایی رفتم یک عدد کنسرت پاپ. یعنی خودم خنده م گرفته بود. کنسرت زیاد رفتم، ولی یا سنتی بوده، یا فولکلور یا کُردی.. تا حالا کنسرت پاپ نرفته بودم که رفتم. اونم کنسرت جناب بهنام صفوی خان، که از بین خواننده های ریز و درشت جدید، از صداش خوشم میاد. رفتم صاف ردیف سوم هم نشستم، در نتیجه صدای طبل و ارگ و شیپور و اینا کلاً مغزم را مورد نوازش قرار داد!

کلی دخترای جوون (نه که من پیرم ها، یعنی از من فقط 20 سالی جوونتر) اومده بودن و جیغ و ویغ بود که تو هوا ول بود. با هر قربونتون برم جناب صفوی هم مقدار و صدای این جیغها بلندتر و زیادتر می شد.  البته که جناب هیوا خان ما رو کلی مسخره نمودن برای رفتن به این کنسرت، اما تجربه ایی بود برای خودش. البته که پسرمان هم شاکی شد که چرا منو با خودت نبردی. منم گفتم جان مادر شما که هر وقت صدای این جناب را می شنوی، می گی اه باز مامان این آهنگ رو گذاشت. جواب داد که اون سی دیه، خودش فرق می کنه. و البته هم که فرق می کنه.

جمعه پیش هم 8 نفر از جماعت خانمهای محترم با هم رفتیم تاتر "مرغ باران "و  بچه ها رو به پدرانشان سپردیم. نویسنده سرکار خانم پری صابری هستند، که من به شمس پرنده شان ارادتی خاص داشتم. آهنگساز هم جناب ارسلان کامکار.  تاتر خوب بود اما کمی تا حدودی قسمتهایی تکراری می شد. من انتظارم از آهنگساز این بود که آهنگهایی مخصوص این تاتر بسازند نه همان آهنگهای کنسرتهای خودشان را. ولی کلا اوقات خوشی بود که با هم گذشت.

/ 3 نظر / 10 بازدید
مامان دیبا و پرند

سلام دوستم ظاهرا زمان خیلی سریعتر از اون چیزی که فکر می کنیم در گذره. ایام خوبی رو برایت ارزومندم با خانواده ویا با دوستان. [قلب]

نشمیل

به به اوات خانوم راه گم کردین عزیز غیبتت زیاد شده بود خوشحالم که نوشتی روزهات خوش