تاکسی نشست

طبق معمول هر روز تو تاکسی نشسته بودم، مجری رادیو داشت می‌گفت، آقا و خانم که با هم مشکل پیدا می‌کنن، آقا می‌ره 19 تا موش از محل عبور نامه‌ها می‌ندازه تو خونه. حالا خانم تو بیمارستانه و آقا تو زندان. راننده قهقه‌ایی زد از خوشحالی که این آقایون چه کارایی می‌کنن ها. خواستم بگم من جای خانمه باشم می‌رم مار می‌ندازم تو خونه اون آقاهه، که از فکر اون ماره خودم ترسیدم حسابی. جمع و جور کردم خودمو،  مسافر سوم سوار شد. همین که سوار شد، گفت آقا در جلو بازه، آقای که جلو نشسته بود، چند دفعه در رو باز کرد و بهم زد، اما به همان حالت نیم بسته بود. راننده گفت، آقا اشکال از شما نیست، اشکال از دره. همون موقع یاد اون جک، به گیرنده های خودتون دست نزنید من خودم همینجوریم افتادم و خنده‌م گرفت. مسافر سوم پرسید، تازه گرفتی ماشینو، راننده گفت آره، از همون اولم درش اینجوری بوده، تازه در صندوق عقبشم یه بار که زدم رو دست‌انداز باز شد و با هزار مکافات بستمش. بردم شرکتش می‌گه ایناش به ما مربوطی نیست، ما تو گارنتی همون روغنشو عوض می‌کنیم!

مسافر کناری من گفت، تو ایران گارنتی چیز مسخره‌اییه. مسافر سومی گفت، حالا وایسین من براتون یه چیزی تعریف کنم، داداش ما یه ماشین قرار بود تحویل بگیره، خودش وقت نداشت، به من گفت برم تحویل بگیرم. آقا رفتم گرفتم آوردم، دیدم هنوز 100 متر نرفته ماشین جوش آورد، راننده انگار حوصله گوش دادن نداشته باشه، گفت رادیاتش آب نداشت؟ مسافر سوم، گفت حالا گوش بده و با انرژی ادامه داد، هیچی آقا مام وایسادیم، اینورو نگاه کن، اونورو نگاه کن، دیدم یه آقایی هم وایساد کنار من، گفت چش شده، گفتم نمی‌دونم واله، من همین الآن ماشینو تحویل گرفتم. آقاهه هم یه نگاهی کرد و بعدش گفتیم در رادیات رو واز کنیم، واز کردیم دیدیم یه چیکه‌ آب هم نداره!! رفتیم از یه مغازه اونورا آب گرفتیم ریختیم توش. راش انداختم بردم همونجایی که تحویل گرفتم، واز کردن دیدن ای بابا شلنگ(اینوشو نفهمیدم) رو هم نداره، خلاصه یه 2، 3 تیکه‌ایی وسیله کم داشت! بعدش تحویل گرفتیم و اومدیم، خدایش هم تا حالا خوب کار کرده، دیگه ایرادی نداشته. مسافر کنار دستیم گفت، خوباشو تولید می‌کنن می‌برن سوریه و قرقیزستان مرمیرستانو و اونم چی با نصف قیمتی که به ما می‌دن، بعدش می‌گن صادرات می‌کنیم!

کرایه رو دادم و پیاده شدم، داشتم فکر کردم، رسیدم اداره، یادم باشه دستامو بشورم.

/ 7 نظر / 10 بازدید
شالیز

دنیای خلاصه شده در تاکسی که همه فیلسوفان و مهندسان و اقتصاددانان و روان شناسان و ... توی آن جمعند و از هر دری سخنی می رانند.

ناصر غیاثی

سلام آوات. "تاکسی نشست" عنوان کاملن برازنده ای است.

پرستو

[دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست]

مانلی

چرا دستاتو بشوری دیگه؟!

مريم نظری

جالب بود ولی نفهمیدم چه ربطی به دستات داشت[سوال] راستی خانومی توی وبلاگ خودم لینکت کردم[ماچ]