مهر

دو روز از روزای سال، حس خوبی به من می‌ده، روز اول بهار و و روز اول پاییز. این دو روز هر کدوم آغاز یه تحولن، آغاز یه شروع دیگه و من همیشه این شروعا رو دوست دارم. بعضی وقتا فکر می‌کنم به دوره‌هایی از زندگی که می‌گذره، ولی‌ دوست دارم برگردم به اون دوره. فکرشو بکن الآن برمی‌گشتم به کلاس اول. روپوش آبی با دوریقه سفید، زیرش هم جوراب شلواری سفید، یه روبان سفید با خالای قرمز رو مویی که دوست نداشتم(مامانم برای راحتی کار موهامو خیلی کوتاه می‌کرد)،  هر چی فکر می‌کنم کیفمو یادم نمیاد. خودم هم تپل، مودب، خجالتی. خانم ادهم که اومد تو کلاس ازش خوشم اومد، اونم از من چون از کنارم که رد شد، لُپم کشید و خندید. دختر خادم مسجد هم تو کلاسمون بود، دستاش خیلی کثیف بود، موهاشم هم همیطور. معلم دعواش کرد و من یهو ترسیدم که معلممون مهربون نباشه، مهریون بود اما نه با او. یکی از بچه‌ها می‌خواست بره دستشویی، معلم بهش اجازه نداد، پا شد راه افتاد رو میزا و جیغ زدن، معلم بهش گفت بدو برو زود بیا. دختر خادم پا شد پرسید کجا می‌ری، گفت دستشویی، جواب داد زنگ تفریح، نشست، ۵ دقیقه بعد از زیر دختر خادم جوی آبی راه افتاد. بچه‌ها خندیدن. رفت خونه. یاد گرفتم هر وقت می‌خوام برم دستشویی قیافه‌مو کج و کوله کنم و هی تکون تکون بخورم و اجازه بگیرم، اینجوری جواب می‌داد. با دو نفر دوست شدم، شادی و ماندانا. شادی همسایه‌مون هم بود، البته از ما دور بودن. سه تایی جور بودیم. عید نوروز که شد تنها کسی که برای همه همکلاسیا کارت تبریک خریده بود، من بودم، از همون اول رفیق باز بودم. راستی ماندانا ویسی هیچوقت دیگه ندیدمت از سنندج رفتین انگار، ولی باورت می‌شه خیلی دوست دارم ببینم الآن کجاها هستی و ببینمت. تو اینترنت هم گشتم ازت ردی پیدا نکردم.

 این روزا به دانشجوهایی که به جای سرکلاس تو زندانن خیلی فکر می‌کنم، خیلی سخته خیلی.

/ 10 نظر / 4 بازدید
مژگان (مامان آندیا عسلی)

چه خوب یادته اونروزها رو ... نمی دونم چرا جو سنگین مدرسه و دیسیپلین سفت و سختش رو هیچوقت دوست نداشتم ... دوران دانشجویی رو ترجیح می دم ... عزیزم اگه ما دلمون برای شما و گل پسری یکعالمه تنگ شده باشه و بخواییم دیدارها تازه بشه باید چیکار کنیم ؟!!![دلشکسته][بغل][ماچ]

شالیز

آخ آخ آخ مهر برای نسل ما یه جور تولده هنوزم که هنوزه روز آول کهر دلم هوای کیف و کتاب می کنه ... معلم های بداخلاق و دوست داشتنی اون موقع ها ... مدرسه های قدیمی ... ولی یادش به خیر

شالیز

راستی خاطره منو هم بخون http://mystudent.persianblog.ir/ شعرم هم که سرجاشه اونجا یعنی شالیز

LEILA

salam , ba'ad az chand vaght oomadam ye sari zadam didam mariz shodi:( khoda bad nade, hala ehtari?

LEILA

salam , ba'ad az chand vaght oomadam ye sari zadam didam mariz shodi:( khoda bad nade, hala ehtari?

خودم

یاده روز اول مدرسه افتادم ‘سال 51 که نفر اول صف بودم وداشتیم می رفتیم خونه وبعد صدادی زوزه سنگی که هوا رو می شکافت وگرمی خونی که روی موهائی که باماشین چهارزده شده بودوگردن وخونی و.مادر..

دیاکو

کمتر کسی به این چیزا فکر می کنه. به دانشجوهایی که به جای کلاس درس پشت میله های زندانند.