این روزها

از چهارشنبه تا خود امروز و چند روز آینده هم نیز، با قدرت شونصد اسب بخار دور خودمون چرخیدیم، جمع کردیم، بستیم و نیز باز خواهیم کرد و خواهیم چید. خسته، کوفته، کمر گرفته، نفس تنگ شده از گرد و غبار، مخ تیلیت شده توسط یه پسر کوچولوی تقریباً ۵ ساله کلافه از این وضعیت، و اما خوشحال که بدین‌وسیله بعد از ۵ سال جا به جا شدیم و رحل مستاجری را در جای دیگری افکنیدیم. خانواده‌های ما که هر کدام به یک شهری، دوستان هم هر کدام به کاری سرشان گرم و این مثل، همچین صاف،راست کارمان شد که کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من!

به قول مامانم، ایشاله ۵ سال دیگه این جمع کن و باز کنها رو تو خونه خودمون داشته باشیم.

بچه‌ها(منظور همین هیوای زحمتکش خودمان است)، مچکریم.

/ 4 نظر / 14 بازدید
خانه ما

میگفتی ..میامدیم کمک...ادمی شریف است به کمک کردن در اسباب کشی..نه همین لحظه های کوته در فکر روزمرگی کردن

دردانه

آخ که چقدر سخته امیدوارم که به زودی یک خونه خوب بخرین و از این جابجایی راحت شید

مامان ارشک

مبارک باشه. من هم آرزوی مامانتون رو براتون می کنم.

پونه صادقی

سلام وبتو واقعا دوست دارم خسسسسسسسسسسته نباشی کاش میتونستم بیام کمکت وقت کردی بمنم سری بزن.