آوات و هيوا

در این وبلاگ آوات نامی زنانه، به معنای آرزو. هیوا نامی مردانه به معنای امید است. آوات و هیوا در دوران دوستی این وبلاگ رو با هم می‌نوشتن، بعد از یک سال هیوا از نوشتن در این مکان مجازی انصراف داد و آوات ادامه داد. در حال حاضر در کنار هیژا پسرمان 3 نفری زندگی می کنیم.

سردرد!
نویسنده : آوات - ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۸
 

سردرد بدی داشتم دیشب و به عبارتی از دیروز عصر تا امروز صبح. با هزار مکافات و خوردن ٢ عدد قرص خواستم که کمی زود بخوابم بلکه سردردم بهتر شه. ساعت ١ اقدام کردم به خوابیدن و عقربه ساعت رو ٣ نصفه شب بود و من همچنان بیدار با سری به سنگینی ١٠٠ کیلو بر روی بدنم و وزنه‌ایی آویزان به پلکام به وزن ٢ کیلو. نبودن هیوا انگاری روی من و پسرم اثر خودشو گذاشته بود و من با هر تقی پا می‌شدم یه دور تو خونه می‌زدم و پسرم هم اومده بود پیش من و چسبیده به من خوابیده بود. من موندم قبلنا، دوران مجردی در نبود هم خونه‌ایم هفته‌ها تنها بودم و ککم نمی‌گزید اما الآن اینجوری شدم. تو این هیرو ویر هم فکرای جورواجور ولم نمی‌کردن. حسابی اعصابم هم خُرد بود از ناراحتی دوست نادیده به خاطر بدقولی ناخواسته من در سفر سنندج، اصلاً فکرشو نمی‌کردم که این بدقولی باعث خاطره بد داشتن از سنندج بشه برای این دوست. حالا فکرشو بکنین یه پشه هم از اون پشه های وزوزوی تو پلنگ صورتی اومد سراغمون و واقعاًکم مونده بود منم بیفتم به کاراته بازی باهاش. فکر کنم ساعت حدودای ۵ بود که با خوردن یه قرص دیگه خوابم برد. نتیجه این شد که امروز صبح نرفتم سرکار. بدترین سردرد نوعیه که شب فکر می‌کنی صبح پاشی با خوابیدن خوب می‌شه ولی کماکان سردرده ادامه داره. صبح رفتم دکتر(حالا این دکتر هم یه جورایی آشناس، البته از اون آشناهایی که نمی‌خوایی ببینیش) احتمال میگرن دادن، باید برم پیش یه دکتر حسابی تا از این قضیه مطمئن شم. این سردردم به نفع پسرم تموم شد که نرفت مهد و مامانشو برد دکتر(یک ذوقی می کرد که این دفعه من مریضم و معاینه می‌شم نه اون.

بعضی وقتا فکرمی‌کنم که اگه من جای هیوا بودم، اونم اینجوری یک هفته هر ٢، ٣ ماه یه بار قبول می‌کرد من برم ماموریت به بلاد خارجه و اون بمونه بچه داری کنه! 


 
comment نظرات ()